![]() صادق تنها و ستاره سربی صادق تنها: من دانشجوی مهندسی برق هستم. دانشجویی که اصلاً رشتشو دوست نداره ولی... 20 تا بهار دیدم که هیچکدومشون از زمستونای زندگیم قشنگتر نبودن ولی همیشه دوستشون داشتم ولی تابستون رو بیشتر دوست دارم چون اونی که دوستش دارم تابستونییه... ستاره ی سربی: ستاره سربی هستم تو ی منظومه ی غربت و خيال،که برای رسيدن به کهکشون آرزوهام در معرض شهاب سنگ های ترديد و فراموشی قرار گرفتم ولی با نوری که از اميد و همدلی می گيرم کور سويی دارم...
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
تیر 1387
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 نوشته های پیشین
بهار بهار بهار تولــد صــادق تنهای تنها مـــــــــن و تـــــو هم نفس فريـــــاد خــاموش نامه خودکشی اعتراف رفتن نيلوفر جستجو
پیوندها
انتظار خورشید (پریا)
خلوت تنهایی من (سپیده و متین) تقدیم به تنهاترین رود جاری زندگیم (مهسا) من و دل (منا) تنهایم مگذار بی تو میمیرم (مجنون عاشق) آسمان بارانی برفراز آرزوها (مریم) دالان بهشت (یاس) دهکده ی رؤیا (افسانه) ناله های فراق تازه های ادبی (مجتبی) طرائف زرتشت پیامبر ایران زمین (مسعود) کارت پستال درخواستی (آرام و رامین) بد شانس (سعید) دو عاشق اینترنتی تکوتنهام همیشه (ثمین) سکوت (هادی جان) ساده دل (همدم) شب نویس (سارا) شعرهای خودمونی (مرجان) خورشید نیمه شب (سارا) بی پناهی (الهامه) کارت پستال فوق العاده سی گال (کیمیا) روزگار پاییزی (دیوانه) محبتين (یلدا) مسافر42 (صالحی) سکوت؛حرف اخر(خسته 86) فراموشم نكن (صادق) زندگی شاید همین باشد (ر. باب نادی) آلاچیق عشق (نسیم) خیلی دوست دارم نمی دونم چه طوری به تو بگم (امید فدائی) دلیل(مرضیه) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
لوگوی دوستان
کارت پستالهای فوق العاده
Sadegh's Profile
Negar's Profile
آهنگ
|
ساده دل
نوشته های ساده یک تنها به قدر یک قفس پرواز
خدایا یک نفس آواز! آواز! دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز! بیا بال و پرمارا بیاموز به قدر یک قفس پرواز!پرواز! "قیصر امین پور" |+| نوشته شده توسط ستاره سربی در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 2:5 قبل از ظهر
بهار بهار بهار
36۵ روز تمام شد، 365 روز درختا انتظار کشیدن تا دوباره شکوفه بدن، 365 روز خورشید طلوع کرد که امسال هیچکدوم از این طلوع ها رو ندیدم و 365 غروب که خورشید رو گم کردم میون ساختمون های بلند و دود و... فقط سرخی آسمون رو دیدم که می گفت: (( امروز هم تمام شد و تو هنوز منی و هنوز زمینی... )) خدا کنه امسال بتونم شکوفه های بادام و سیب رو ببینم مثل بهار سال پیش آخه شاید نتونم تا بهار سال بعد صبر کنم... زندگی زیباست، بهار زیباست، نسیم زیباست، گل زیباست، دریا زیباست... ولی مرگ از همه زیباتر... صادق
|+| نوشته شده توسط صادق در شنبه 3 فروردین1387 ساعت 1:3 قبل از ظهر
تولــد صــادق
بار دیگر شب زمستانی میلادت فرا رسید... و در آستانه ی این شب برایت آرزوی بهترین ها را دارم. ستــاره سـربـی
|+| نوشته شده توسط ستاره سربی در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 0:0 قبل از ظهر
تنهای تنها
قصه ما قصه یکی بود که تا آخر عمرش تکی بود مست روزای مستیمون بود عاشق می و تموم هستیمون بود یارش یک شب تنها گذاشتش و پریدش به قول داریوش مریدش (( اونیکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد)) شب که می شد قدم زنون تو کوچه می خوند زیر لب با آهنگ یک کمونچه داره خنجر می زنه به قلبم دوباره عشقت که دست از سرم بر نمی داره بازم امشب شده هوا مهتابی آهای ستاره چرا اینقدر بی تابی هی چشمک می زنید می درخشید ولی ماه شده سلطان ببخشید تا وقتی که ماه شب تارم تو باشی تا وقتی مرحم دل بی قرارم تو باشی دیگه چشمک ستاره رو می خوام چکار دیگه زخم این دل پاره پاره رو می خوام چکار می خوام امشب تو کوچه ها آواز بخونم واسه این دلم پر سوز و گداز بخونم بخونم از اون کسی که بیچارم کرده مثل کاغذ باطله پاره پارم کرده نفرین کنم با دلی پر از کینه اونی که دستتو از تو دستم جدا کرد و گفت اینه (( الهی خونش خراب شه هر دو مژگونش پر آب شه )) آهای ماه شب تارم آهای ای همه کس و کارم بگو آخه جرمم چی بود این جدایی نفرین کی بود اونی که الآن دستش تو دستته اونکی الآن مرحم قلب پستته اونی که حاضری براش بمیری لب روی لبهاش می ذاری گر می گیری اونی که گل های سرخش بی خاره یک روز خنجر از پشت می زنه بیچاره یک روز می یاد که اشکات راه بندازند سیل زیر پاهات یک روز می یاد که بیای در خونه بگی به فریادم برس که دلم خونه (( بیا برگرد تا هنوز دیر نشده تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده )) آخه می ترسم یک شب که ماه نباشه یک شب که تو دلم پاره پارم آه نباشه چشمک یک ستاره رو باورش کنم دست توی دستاش بذارم یاورش کنم ولی تو دلم می یاد یک ندایی که پس از امشب نبود فردایی تنهای تنهای ما بی یار و یاور ما رفت و ندای اون شد باور ما (( حالا دیگه از صدا افتاده تار و کمونچه دیگه کسی نیست آواز بخونه تو کوچه )) صادق
|+| نوشته شده توسط صادق در دوشنبه 15 بهمن1386 ساعت 0:38 قبل از ظهر
مـــــــــن و تـــــو
من و تو میان تلی از خاطره های پراکنده گم شده ایم. از کنار هم می گذریم ؛بی آنکه بشناسیم یا به یاد آوریم یکدیگر را. به گمانم پیش از این دیداری داشته ایم؛ شاید لحظه ی توقف پشت چراغ قرمز،اندکی به هم نگریسته باشیم؛ و با سبز شدن چراغ،من به سویی دیگر رفته ام یا تو از راهی دیگر رفته ای. شاید تو همان تصویر مبهم پس زمینه عکس یادگاری باشی،که سالها پیش با دوستانم گرفته ام. می دانم که یافتن خود،میان انبوه خاطره ها،دشوار است ؛اما یقینا ناممکن نیست... نکند تو همانی که سالها پیش سیبی به من داد و من سیب را نخوردم؛ دلتنگی شب هنگام ما شاید از خاطرات شبانه مان باشد. که می داند؟شاید هر دویک خواب دیده باشیم ! من در خواب تو و تو در خواب من. خواب هایمان شاید تلاش مشترک ِنا خود آگاه ِ هر دو مان باشد. آه ! بیرون کشیدن خود از میان این همه؟! ... پس عجیب نیست تو کتابی را خوانده باشی که من خوانده ام اما افسوس! ستاره سربی |+| نوشته شده توسط ستاره سربی در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 2:3 قبل از ظهر
|
|
فالنامه
|
|
|